مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )

82

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )

آمد . آواز طبلى شنيد كه همىكوبند و خادمان گنج ميگويند : اى جوذر ، مبارك باد ترا آنچه كه به تو عطا كردند . و طبل را همىكوفتند تا اينكه جوذر از گنج بدرآمد و بمغربى برسيد . آنگاه مغربى ، بخور و عزيمت يك سو نهاده ، برپاى خاست و جوذر را در آغوش گرفت و جوذر چهار چيز را كه از گنج بدرآورده بود ، به دو داد . مغربى آنها را گرفته ، بانگ بر غلامان زد . غلامكان ، خيمه برداشته ، برفتند و استران بياوردند . مغربى و جوذر باستران سوار گشته ، به شهر فاس بازگشتند . مغربى دست بخرجين برده ، گونه‌گونه طعامها بيرون آورد تا اينكه همه خوردنى در سفره حاضر شد و با جوذر گفت : اى برادر ، بخور . جوذر به قدر كفايت ، طعام خورد . آنگاه مغربى ، بقيت طعامها در ظرفى ديگر نهاده ، ظرفهاى خالى بخرجين بازگردانيد و با جوذر گفت : اى برادر ، تو بخاطر من از شهر و پيوندان خويش دور گشتى و حاجت من روا كردى . اكنون هرچه خواهى ، تمنا كن . كه تو بهرچه خواهى ، سزاوارى . جوذر گفت : اى خواجه ، تمناى من از خداست و از تو اين خرجين همىخواهم . مغربى ، خرجين به دو داده ، گفت : اگر چيزى بهتر از اين مىخواستى ، مضايقت نميكردم . و لكن اى مسكين ، اين خرجين بجز خوردن ، سودى نمىبخشد و تو بسيار رنج برده‌اى و من ترا وعده داده بودم كه دلشاد بسوى پيوندانت بازگردانم . اكنون از اين خوردنى بخور و ترا خرجين ديگر هم كه پر از زر و گوهر باشد ، مىدهم . و چون به شهر خويش روى ، در آنجا بازرگانى كن . و چگونگى آوردن خوردنيها از اين خرجين چنانست كه : دست بر اين خرجين دراز كرده ، ميگوئى : اى خادم خرجين ، ترا بنامهاى بزرگى كه در اين خرجين است ، سوگند مىدهم كه فلان گونه طعام بياور . درحال ، او آنچه كه خواسته‌اى ، بياورد . و اگر در روزى هزار طعام بخواهى ، سستى نكند . پس از آن ، غلامكى را حاضر آورد كه استرى با او بود و خرجينى را پر از زر و گوهر كرده ، با جوذر گفت : بر اين استر سوار شو و غلامك در پيش تو روان خواهد بود و ترا براهى